جعفر شهرى باف
171
طهران قديم ( فارسى )
ميگرفت . « بسم اللّه الرحمن الرحيم . يك است خداى بندهنواز . دو - نيست جز اللّه چارهساز . سه - سببساز كل سبب . چهار - چارهساز بيچارگان . پنج - پنجهء يد اللّه فوق ايديهم ( يا : پنج تن آل عبا ) . شش - شش گوشهء قبر حسين . هفت - بسته به زنجير جفا . هشت - يا امام هشتم روحى فدا . نه - نوح نبى اللّه . ده - دهندهء بىمنت خدا . يازده - على و يازده فرزندش . دوازده جمال حجت خدا صلوات ( كه با اين كلام اطرافيان نيز صلوات فرستاده سنگ دهنگيرى امتداد مىگرفت ) . سيزده - بر شكاك لعنت . چهارده - چهارده معصوم پاك . پانزده - نيمهء كلام اللّه . شانزده - گلدستهء طلا . هفده - شاخهء طوبى . هجده - خداى هجده هزار عالم و آدم . نوزده - ختم پيغمبران ، پدر بتول عذرا « صلوات مجدد » . بيست - بر بىصفت لعنت . يك بيست « 11 » آقاى خوبان عليست . دو بيست - بر دوروى و منافق لعنت . سه بيست - بر سياهدل و كينهتوز لعنت . چهار بيست - بر چهار مذهبپرست لعنت . پنج بيست - يا باقر علم بعد نبى . شش بيست - يا امام جعفر صادق . هفت بيست - يا امام موسى كاظم دخيل . هشت بيست - يا امام رضا بطلب . نه بيست - طوفان كربلا . سى - ختم كلام اللّه . يك سى - بزرگ است خدا . دو سى - محمد مصطفى . سه سى - على شير خدا . چهار سى - حسين كشتهء اشقيا . پنج سى - يا پنج تن دخيل . شش سى - قبر هجده سالهء حسين . هفت سى - كشتهء زهر جفا . هشت سى - يا على بن موسى الرضا . نه سى - خداى نهصد هزار عالم و آدم . چهل - ختم انبيا ، صلوات . ( باز هم اطرافيان صلوات مىفرستادند و دهنگير ادامه مىداد ) . يك چل - گرفتى ماشاء اللّه . دو چل - ناز دو بازويت - ناز سر و سينهء قلچماقت جانمى - ناز چهار ستون بدنت ، آفرين - ناز پنجهء غريبنوازت پهلوون - شش ساق عرش مجيد - يا امام موسى كاظم - شاه خراسان رضا - امام محمد تقى ، پنجاه هزار بار بر جمال پيغمبر خدا صلوات ( باز هم صلوات اطرافيان ) . يك چل - گرفتى ماشاء اللّه . دو چل - ناز دو بازوت . سه چل - ناز سر و
--> ( 11 ) . غالبا بعد از عدد ده رقم دوم را قبل از عدد اول ميآوردند ، يعنى بجاى گفتن مثلا بيست و پنج ، پنج بيست ميگفتند . تا پنجاه كه طبق ضرب المثلش ميگفتند : ما كه نه چليم ، پنجاه .